چند وقت پیش یک کتاب می خوندم به نام نامکان ها،از مارک اوژه معنا شناس فرانسوی .
اوژه توی این کتاب بیشتر زندگی در دنیای معاصر رو بررسی کرده،جهانی شدن با ساختارهای جدید .در حقیقت میگه که فضاهایی رو به وجود آوردیم که بخشی از هویت جدید ما باشند و هویت بخش باشند در حالی که بیشتر از این که هویت زا باشند نامکانی برای از بین بردن هویت هستند.فروشگاههای بزرگ ،سالن های فرودگاه، هواپیما،مترو و فضاهای مشابه رو نامکان تلقی کرده. فضاها ، فضای گذار هستند ، همه چیز تقریبا در گذار است و جهان پسامدرن اصولا بر اساس پویایی فرایندی معنی می شود و نه بر اساس شکلی ازفرم ساختار، هر زمانی در آن واحد هم یک زمان است و هم یک نازمان و هر فضایی در آن واحد هم یک فضا است و هم یک نافضا.
برای من جالبه که تروریست ها با هر زبان و تفکر و انگیزه ای هم وقتی می خواند مردم بیگناه رو قربانی کنند سراغ نامکانها می روند .
حالا مترو لندن باشند یا مسکو ، فرقی نداره!!
۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱, یکشنبه
ماهی
دختر كوچولویی پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.
همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.
در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"
برتوت برشت
اگر كوسه ها آدم بودند، با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
آقای كي گفت : البته ! اگر كوسه ها آدم بودند،
توی دريا براي ماهيها جعبه های محكمي ميساختند،
همه جور خوراكي توی آن ميگذاشتند،
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.
برای آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد،
گاهگاه مهماني های بزرگ بر پا ميكردند،
چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است !
برای ماهی ها مدرسه ميساختند وبه آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به آنها مي قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده يی كه فقط از راه اطاعت به دست ميآييد
اگر كوسه ها ادم بودند،
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت:
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند،
ته دريا نمايشنامه به روی صحنه ميآوردند كه در آن ماهي كوچولو های قهرمان شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند.
همراه نمايش، آهنگهاي مسحور كننده يی هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.
در آنجا بي ترديد مذهبی هم وجود داشت كه به ماهيها می آموخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز ميشود"
برتوت برشت
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
گربه های ایرانی
بالاخره رفتم فیلم بهمن قبادی رو دیدم. یک سینما تو میدان باستیل پاریس .هفته پیش با دوستم رفتیم جا نبود مجبور شدیم بریم کافه قبل از دیدن فیلم در موردش بحث کنیم.
عنوان فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد هست ولی چون این فرانسوی ها عاشق گربه های ایرانی هستند تو فرانسه با عنوان گربه های ایرانی اکران میشه.
تنهاایرانی های سالن ما بودیم و جالب بود که با زیر نویس هم کلی این فرانسوی ها حال می کردند هرچند که لهجه های مختلف رو متوجه نمی شدند.
فضاهای شهری تهران اعم از بازار ، بزرگراه، بالای شهر پایین شهر رو با قدرت نشون داده بود.
جدا بعد از مدتها از دیدن یک فیلم لذت بردم.
۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه
۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه
برج میلاد یا الله
امروز خدمت یکی از دوستان بودم بابت اخذ اطلاعاتی در زمینه خیابان ولیعصر، به من نامه ای رو داد که نمیدونستم بخندم ، متعجب باشم یا متاسف .
نامه ای است در مورد برج میلاد که توسط یک پزشک به مشاور رییس جمهور نوشته شده است:
حال که با صرف هزینه ای کلان از بیت المال مجموعه ای تحت عنوان برج میلاد در حال اتمام است و قرار است به عنوان سمبل پایتخت جمهوری اسلامی ایران نیز ایفای نقش بکند،پیشنهاد می گردد نام مبارک "الله " بر فراز برج میلاد نصب گردد به گونه ای که در یک شکل چند وجهی از سراسر تهران و در تمامی اوقات قابل رویت باشد.این امر محاسن متعددی دارد که به چند مورد آن اشاره می شود:
1- مردم تمایل دارند برای راز ونیاز خود در یک فضای خاص قرار بگیرند و به یک نقطه خاص توجه نمایند.در این صورت در هر شرایط و مکانی براحتی می توانند بسوی این نام مبارک متوجه شده و لحظاتی را به گفتگو با معبود هود اختصاص دهند.
2- عادت عموم مردم بر این است که حضور سمبل های مذهبی در کاهش خطا وگناه موثر است،لذا جلوه نام مبارک "الله" در کلان شهر تهران می تواند در کاهش خطاو برقراری جو معنوی و موثر باشد و نقش یک تذکر دهنده دایمی و گریز ناپذیر را ایفا کند.
3- می توان کلمه مقدس الله را به گونه ای طراحی کرد که جهت قبله را نیز نشان دهد.
4- در صورتی که متخصصین ابتکار عمل به خرج دهند شاید بتوان طراحی مهندس سازه نام مبارک را به شکلس انجام داد که در افزایش کارایی آنتن مخابراتی و تلوزیونی هم موثر باشد.
5- تحقق این پیشنهاد می تواند بعضی از تبلیغات سوء در مورد جوامع شیعه راخنثی کرده و خود تبلیغی برای اهتمام و توجه ویژه به "توحید" باشد. خوب بود نماد و شعار یک کشور اسلامی یگانگی و توحید باشدو مسافران خارجی هنگام سفر به تهران با دیدن این نام مبارک در مورد آن سوال کنند و احیانا تحت تاثیر اعجاز نام الله متحول شوند.
6- در این صورت شاید بهتر باشد نام ساختمان را هم "برج الله" بگذارند.
نامه ای است در مورد برج میلاد که توسط یک پزشک به مشاور رییس جمهور نوشته شده است:
حال که با صرف هزینه ای کلان از بیت المال مجموعه ای تحت عنوان برج میلاد در حال اتمام است و قرار است به عنوان سمبل پایتخت جمهوری اسلامی ایران نیز ایفای نقش بکند،پیشنهاد می گردد نام مبارک "الله " بر فراز برج میلاد نصب گردد به گونه ای که در یک شکل چند وجهی از سراسر تهران و در تمامی اوقات قابل رویت باشد.این امر محاسن متعددی دارد که به چند مورد آن اشاره می شود:
1- مردم تمایل دارند برای راز ونیاز خود در یک فضای خاص قرار بگیرند و به یک نقطه خاص توجه نمایند.در این صورت در هر شرایط و مکانی براحتی می توانند بسوی این نام مبارک متوجه شده و لحظاتی را به گفتگو با معبود هود اختصاص دهند.
2- عادت عموم مردم بر این است که حضور سمبل های مذهبی در کاهش خطا وگناه موثر است،لذا جلوه نام مبارک "الله" در کلان شهر تهران می تواند در کاهش خطاو برقراری جو معنوی و موثر باشد و نقش یک تذکر دهنده دایمی و گریز ناپذیر را ایفا کند.
3- می توان کلمه مقدس الله را به گونه ای طراحی کرد که جهت قبله را نیز نشان دهد.
4- در صورتی که متخصصین ابتکار عمل به خرج دهند شاید بتوان طراحی مهندس سازه نام مبارک را به شکلس انجام داد که در افزایش کارایی آنتن مخابراتی و تلوزیونی هم موثر باشد.
5- تحقق این پیشنهاد می تواند بعضی از تبلیغات سوء در مورد جوامع شیعه راخنثی کرده و خود تبلیغی برای اهتمام و توجه ویژه به "توحید" باشد. خوب بود نماد و شعار یک کشور اسلامی یگانگی و توحید باشدو مسافران خارجی هنگام سفر به تهران با دیدن این نام مبارک در مورد آن سوال کنند و احیانا تحت تاثیر اعجاز نام الله متحول شوند.
6- در این صورت شاید بهتر باشد نام ساختمان را هم "برج الله" بگذارند.
۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
ایرونی ، ایرونی بمون ،،،،،
امروز چند تا اتفاق با حال داشتم،
صبح یک آقای ایرانی که سالها هست که تو پاریس زندگی می کنه در حرکتی خود جوش من رو از خونه به فرودگاه رسوند. جالبه بعد از سالها سکونت تو اروپا اصلش و رفتارش ایرانی بود، مثل گلی که از یک سرزمین به سرزمین دیگه می برندش و سر ذر گم هست نه خودش هست و نه مثل بقیه گلها.ولی اصلش عضو نمیشه و این خیلی جالبه
سوارهواپیما که شدم به سختی خودم و دو تا کیف رو داشتم می کشیدم . جالبه ترجیح میدادم فرانسه صحبت کنم تا انگلیسی، از مهمانداره به فرانسه پرشیدم جای من کجاست ؟!. ازم خواست انگلیسی بگم و بعد پرسید کجایی هستی .من مثل همیشه با کلی ذوق گفتم : ایران شروع کرد به فارسی صحبت کردن ، و این شد آغاز یک دوستی. دختر ایرانی که اصلش شیرازی یه و سالهاست که منچستر زندگی می کنه ، توریسم خونده و حالا برای ایر لاین گلف ایر کار میکنه. برام جالب بود که انقدر عشق به ایران داره و عشق می کرد از ایرانی بودنش. جذا ما ایرانی ها کجای دنیا وایستادیم.
۱۳۸۸ آذر ۳, سهشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه
غلامحسن ساعدی و پاریس
امروز داشتم مطلبی می خوندم در مورد غلامحسین ساعدی ،بنده خدا در پاریس فوت کرده و توی قبرستان پرلاشز دفن شده.جالبه برام که غلامحسین ساعدی در پاریس هیچ چیز را واقعی نمیدیده ، یک جایی میگه که :
«تمام ساختمانهای پاریس را عین دکور تاتر میبینم. خیال میکنم که داخل کارت پستال زندگی میکنم».
حتی لبخند این شهر رو هم غریبانه میدیده:
خیزابههای وحشت
خیزابههای زهر
میگذرد از رگ
غربت خرابهای است پر از کژدم
نه جگر را آبله میکارد
که روح را
شبها گذشته است
کابوس این چنین
میشکوفد
لبخند را چارهای نیست
در انتظار مرگ
که نمیخواهد و نمیآید
۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)

