۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه
۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه
۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه
۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه
خودم را زجر نمیدهم .مدتها پیش یاد گرفتم برای شفای زخمهایم باید شجاعت روبرو شدن با آنها را داشته باشم.
اما از وقتی عازم این سفر شده ام ، حس میکنم پازل خیلی عظیمی جلویم است و تکه هایش دارد کم کم ظاهر
میشود، تکه های عشق، نفرت، فداکاری، بخشش، شادی و سوگ.... الان نمیتوانم ، چون درست درکش نمیکنم،
اما وقتی کردم، حقیقت مرا آزاد خواهد کرد
پالو کوئیلو
۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه
بحث های ایران شناسی، دیدن آدمهایی که زبان مادریت رو به خوبی صحبت می کنند وسط یک شهر تاریخی اروپای شرقی حس خوش آیندی هست. از یک طرف مذهبی -مسیحی شدید بودند از طرف دیگه جنگ جهانی و اردوگاه آشویتش رو داره از طرف دیگه کلیساهایی با یک عالمه قبر شاه های مختلف جذاب می تونست باشه ....ولی وقتی بیشتر می فهمی که دوستان خوب می تونی داشته باشی و لحظات خوش آیندی رو سپری کنی بیشتر لذت می بری و احساس می کنی سبک شدی.حس خوشایندی هست!
۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه
دو ماهینبودم. رفته بودم برگردم به دنیای بی خیالی و بی وزنی.همیشه وقتی برمی گردم پاریس ، مچاله هستم.احساس می کنم روحم هنوز توی خونه هست.
به دلایلی چند روزی خونه دوستان بودم. یک آپارتمان حدود سی متری که طبقه چهارم یک ساختمون نسبتا قدیمی بود و هیچ پنجره ای رو به خیابان نداشت . یعنی آسمون هم نداشت .
ولی نمیدونم فرق خونه و خوابگاه هست یا روحیه من.من حس بهتری داشتم.حس زندگی تو یک مجتمع دانشجویی رو دوست ندارم.اصلا
اشتراک در:
پستها (Atom)