۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

چهارشنبه سوری

یک روزهایی مثل امروز از دنده ي چپ بيدار مي شوم  فکر کنم موقع خواب يادم ميره ، دنده هايم را در حالت خلاص قرار بدهم و دنده هاي محترمه ، اول صبحي را به كل كل كردن با يكديگر سپري مي كنند و نمي دانم اين چه صيغه اي است كه اين روزها ، هميشه دنده ي چپ ام برنده ي اين ماجرا است و اينگونه است كه تا پايان روز اخم هايم گره ي كوري مي خورند كه نه با دست ، كه با دندان هم باز نمي شوند ! بدترین اتفاقش هم اینه که بفهمی امروز چهارشنبه سوری هست ؛ وسط آتیش جنگ و هیاهوی دنیا یادت بره که داره عید میاد و می تونی حداقل امید داشته باشی که خیلی چیزها می تونه عوض بشه ......

۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

منظم می شویم

صبحی به بهانه کار کردن نشستم پای کامپیوترِ، حال کار کردن که نداشتم و تصمیم گرفتم نظمی به بی نظمی بی پایان کامپیوترم داده باشم.مجموعه  های شاهکار و منحصر بفردم رو مرتب کنم.از تمام عاشقان دنیای موسیقی معذرت می خوام می دونم خونم مباحه ولی خوب اینروزا این مدلی جواب می ده. جریان از این قراره که تو  مجموعه های من از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می شه. مثلا تصور کنین که با غرش و هیاهوی استراوینسکی شروع می شه بعد سیاوش قمیشی ناکامانه ناله می کند، بعد پینک فلوید اعتراض می کند بعد آآآآ بیا وسط (سعید شایسته و قیصر ) بعد رشید بهبودف می زنه کانال ترکی بعد کریس دی برگ انقلاب می کنه بعد ابی عاشق می شه  و راستین انتقام می گیره بعد  آندرا بوچلی صداشو کش می ده بعد سلن دیون  کانادایی فرانسوی  می خونه و خولیو اسپانیایی - فرانسوی  حنجره اش رو به رخ ما می کشه و بعد بتهوون تیر خلاص را می زنه و این وسطها پاتریسیا گس وسط مستی و راستی  نهایت انجزارش رو از مردهای زندگیش فریاد می زنه  ... خلاصه اینجوری ها داره می گذره!

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

اونقدر خسته ام که انگار سرتاسر رودخانه آمازون را پارو زده ام یا در مسابقات طناب کشی مدال جهانی کسب کرده ام.
ولی به خیر گذشت!

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

آمستردام یا صحرای سینا


آمستردام از قدیم و ندیم محل رفت و آمد  کشتی و قایق و رفت و آمدهای دریایی بوده.این جوری که میگن از قرن دوازدهم میلادی کار کردن روی کشتی از مشاغل خطرناک محسوب میشده و  خیلی از کسایی که رو آب کار می کردند جدی جدی رو آب بودند و هیچ وقت به منزل برنمیگشتند. وقتی هم که بعد از سه چهار ماه به خشکی آمستردام  می رسیدند تنها چیزی که برایش له له میزند زن بود. داستان عرضه و تقاضا این شهر رو به صورت تاریخی تبدیل کرد به محل روسپی گری بود. هنوز هم یکی از جاذبه های توریستی این شهر خانومهایی که در ویترینها واستادند . 
از دفتر اطلاعات توریستی می پرسم اینجا محله قدیمی اش کجا هست؟ می پرسه دنبال چی هستی که بگم ...بهش توضیح میدم که ساختمون ، خونه ، قصر ، باغ و... بهم نشون میده که مابین کانال ها بگرد ، پیدا می کنی!
هنر، ون گوگ یا به قول خودشون ون خوخ ، ماریجوآنا، صد کیلومتر کانال آب،گل لاله و بی شمار دوچرخه دوچرخه ها، هیاهو و سرزندگی توی یک شهر جمع شده و شده آمستردام. حشیش و گرس به هر فرم و صورتی که میل داشته باشید در کافی-شاپ ها سرو میشد. منوهای رنگاوارنگ و طعمهای جورواجور. در کیک و بیسکوئیت و آب نبات چوبی هم مارجوآنا پیدا میشد، تا بقیه مواد توهم زا: قارچ های جادویی و قرصهای فضایی !! توی این یادگاری فروشی ها پیدا میشه. بعضی خیابونها را کافیه بو کشید و دیگر هیچ.
جاب ترین قسمتش این بود که هر جا می گشتیم سر از میدان داآم در میاوردیم ، یاد قوم بنی اسراییل افتاده بودم و صحرای سینا

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

نهایت انتظار




می گم تجربه مامان شدن  چطوره؟
می گه باید همش مواظب همه چیز باشی. چی بخورم که براش بهتر باشه؟ فلفل یا ادویه  بخورم معده ام درد می گیره؟  دو ماه آخر فکر می کنم چطوری اصلا می تونم بخوابم ( یعنی با چه حالتی)؟ زیاد راه برم برام راحت تر وضع حمل می کنم یا نه ؟اگه این رو بخورم بچه ام زردی می گیره ؟ اگه شبها کابوس ببینم بچه ام هم می بینه؟

میگه وقتی راه میرم اون آرومه ، وقتی می خوابم اون لگد میزنه
می گم پس از این لحاظ به خاله اش رفته!
شب بخیر می گم  و میام چند صفحه کتاب  داستان آخر شبم رو بخونم ؛ یه نفس عمیق می کشم و به این فکر می کنم که خیلی سخته!

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

از فردا صبح خونه یک زوج دوست داشتنی مهمون هستم. این خانواده دو نفره قراره به زودیِ زود سه نفره بشوند! آقای ٍ بابا بعد ازاین، ایمیل داده که در جریان هستید شنبه صبح دارید میایید پیش ما.وسط بهت و خنده گیر کرده ام.
 خوشحالم که به فکرم هستند ولی شاکی از این که از من من  شلمان بودنم یادش هست.

۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

اصغر فرهادی گفت:
«من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم می کنم .مردمی که به همه فرهنگها و تمدن ها احترام می گذارند و از دشمنی و کینه بیزار هستند.»
وسط خواب وبیداری دیدم و شنیدم..... اولین واکنشم اشک بود از دیروز تا امروز بارها و بارها دیدم ؛ وقتی اسم جدایی اعلام میشه  و تصویر هیجان و تلواسه  گروه ایرانی  فیلم و کلمات فکر شده فرهادی......می دونم که خیلی از ایرانی ها با هر عقیده  جهت گیری مذهبی اجتماعی همین حس رو تجربه کردند .
 با خودم فکر می کنم که یک تفکر  چطور می تونه  توی سرنوشت یک ملت موثر باشه  !
افرادی مثل فرهادی  به سرزمین مادرشون پشت نکردند، تنها نیمه خالی لیوان رو هم ندیدند ، جنس حرفش ایرانی هست .با خودم میگم فرد فرد آدمها می تونند مهم باشند چون میشه که سخنگو و نماینده  یک ملت  باشند و تغییر بدهند سرنوشت یک ملت رو ، مثل رضا شاه ، مصدق ، دهخدا و ......  این دیگه آخرش!

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

بعضی وقتها یک شنبه ها می تونه این جوری ها هم باشی. مهمون باشی خونه یک دوست ، شاد باشی  وامیدوار برای بهترین خبره

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

بعضی وقتها می تونی پاریس باشی ، زیر یک سقف کلاسیک و از پنجره ساختمانهای قرن هفده و هیجده جلوی چشمت باشه و مهمون باشی به یک چایی قند پهلوی ِ تازه دمِ  کهنه جوش. مجموعه تضاد ها که همدیگه رو نفی نکنه دوست دارم!

۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

سلسله بحث های بی پایان

یکبار تو محل ترک اعتیاد به معتاده می گفتن بگو "الف". معتاده هم زیر بار نمی رفته و هر کاریش می کردن نمی گفته "الف" . بعد یک رهگذری که داشته رد می شده بهش می گه عمو جان چرا انقدر خودتو و دیگرون رو اذیت می کنی؟ یک کلام بگو "الف" و خودتو خلاص کن. معتاده بر می گرده می گه: آخه اگه بگم "انف" اونوقت می گن بگو "ب" و اگه بگم "ب" اونوقت می گن بگو "پ" ، ....
منم بعضی وقتا احساس این معتاده رو خیلی خوب درک می کنم. ترجیح می دم برای بعضی از چیزا توضیح خاصی ندم یا سعی نکنم دلیل مشخصی را ارائه بدم چون اگه قدم اول رو بردارم مجبورم دلیل های دیگه ای را که اون دلیلم را ساپورت می کنن رو هم بگم و بدین ترتیب مساله بیخ پیدا می کنه بخصوص اگه بخوام دلیلی رو بیارم که به طریقی به گذشته بر می گردد. بعضی وقتا یادآوری بعضی از چیزا مثل هم زدن یک دیگ پر از همه چی می مونه که هر چی بیشتر همش بزنی بوی گندش بیشتر بلند می شه. همون بهتر که بذاری راکد و خفته باقی بمونن. جر وبحث اضافی با بعضی آدمها هیچ فایده ای نداره به نظر من
بدین ترتیب اولا تمام روان کاوها و روانشناسا بخصوص تحلیلی کارا بی زحمت برن سره کوچه بوق بزنن. دوما گفتگو و بحث و استدلال ... کیلیویی چند